در ابتدا از خواهرم باران به خاطر ساخت و طراحی این قالب زیبا تشکر و قدردانی میکنم و امیدوارم روزی زحماتش را جبران کنم.
بنظر شما چیه ؟
خداییش قشنگ نیست؟

...........................................................................................
بهار که میرسد، از مثال رستاخيز طبيعت میتوان به مقام محاسبهی نفس رسيد که در اين سالی که بهار و تابستان و پاييز و زمستاناش گذشت، تغيير فصول عالم جان، چه محصول و بهرهای داشته است. امروز با يکی از احباب فرصت صحبتی دست داد و او اشاره میکرد که در اين فضای وبلاگ چه بسا چيزهايی که میبايد نوشته شود، نوشته نمیشود و چه بسا آنچه نبايد بر قلم جاری شود، از نويسنده صادر میشود. انصاف میدهم که سخنی است سنجيده.
اين يادداشت که مینويسم، اگر خدا بخواهد، نخستين يادداشت از سلسلهی يادداشتهايی خواهد بود که عنوان «تذکره» را خواهند داشت. تذکره را البته از آيهی شريفهی قرآن گرفتهام که: «ان هذه تذکرة فمن شاء اتخذ الی ربه سبيلا» که هر که بخواهد (يعنی تصميم بگيرد و عزمی داشته باشد) راهی به سوی خدای خود بر خواهد گرفت. اين يادداشت نخست بيشتر حديث نفس است و نقد حال (يعنی برای يادآوری به خودم است تنها؛ که وقتی به گذشته مینگرم بدانم چه کردهام. خطاباش به هيچکس نيست، جز خودم). ديروز کتابی را در آداب سلوک میخواندم و هنوز عبارات پايانی کتاب گريبانام را رها نکرده است که حاسبوا قبل ان تحاسبوا. آن تلنگر، امروز صورتی جدیتر داشت. دو رسول و پيامآور از جهان جان داشتم که فارغ از صورت نه چندان خوشايند پيامشان، اشارت نهفته و اقتضای پنهان سخنشان همانا همين محاسبهی نفس بود و بس. و نيکوتر آن باشد که اکنون که در آستانهی رستاخيز طبيعت هم هستيم، رستاخيزی در دل و جان هم حاصل آيد.
( دوستانی که لینک دادند بگند تا از خجالتشون در بیام و لینکشون را بگذارم)
تا طلوع![]()
