نعمت ايمانی نعمتی است که نصيب هر کسی نيست. و اين البته اقل درجات راه سلوک است. ايمانی که قوتی بزرگ است و آدمی را سيراب میکند تا چشماش در پی هر چيزی نباشد و مرتب حرص دنيا نورزد. اما راه دين يقينی میخواهد و قدمی استوار که به هر تشويق يا طعنهای در آن لرزش يا حرکتی عارض نشود. يقين يعنی اينکه اگر ستايش و تحسين عالمی را شنيدی، مثقال ذرهای شوقی فزونتر در تو حاصل نشود و از آن سوی اگر طعنهی جهانيان و شماتت کثيری از خلايق را ديدی، در راهی که میروی سست نشوی و اين البته يکی از نشانههای يقين است. اينها البته همان عبارات مولوی است که:
مرد بايد آنچنان در راه خود / که کساش اين سو و آن سو کم کشد
گر همه عالم بگويندش تويی / بر ره يزدان و دين مصطفی
او نگردد گرمتر از گفتشان / جان طاق او نگردد جفتشان
ور همه گويند او را گمرهی / کوه پنداری تو و برگ کهی
او نباشد در گمان از طعنشان / او نگردد دردمند از لعنشان
بلکه گر دريا و کوه آيد به گفت / گويدش با گمرهی گشتی تو جفت
هيچ يکذره نيفتد در خيال / کی خيالاش میکند رنجور حال
باشد تا در وقتی ديگر، از آفتها و رهزنیهای راه يقين هم بنويسم. تشخيص ايمان و يقين، و فرق نهادن ميان خير و شر البته نگاهی بصير میخواهد و فراستی مؤمنانه. شرح آن بماند تا وقتی دگر.
تا طلوع 
+ نوشته شده توسط وحید_زرکوب _مصباح در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1384 و ساعت
2:36 |