میلاد امام نور مبارک
+ نوشته شده توسط وحید_زرکوب _مصباح در سه شنبه بیست و دوم آذر 1384 و ساعت
3:11 |
میلاد امام نور مبارک + نوشته شده توسط وحید_زرکوب _مصباح در سه شنبه بیست و دوم آذر 1384 و ساعت
3:11 |
سالها پيش وقتی عينالقضات محبوب شب و روز من بود، عجيب دلبستهی اين عبارات او بودم که میگفت: «هر روز در گوشهای مینشين و میگو: مرگ! مرگ!» و اين سخن را از رسول الله نقل میکرد که: «فاکثروا ذکر هادم اللذات. فوالذی نفس محمد بيده لو تعلمون ما اعلم لضحکتم قليلاً و لبکيتم کثيرا». و ما نيز میرويم و از جامهای به جامهی ديگر در میآييم و صورت جسمانی را به معنای روحانی میسپاريم. دير يا زود اين جنين از رحم خاک به در میآيد و پا به فراخی افلاکی جان مینهد. اما دريغ که دلبستگیهای جنينی چنان صورت اين سرای شکننده را میآرايند که حکايت ما میشود همان که با رسول الله گفتند که:«لعمرک لفی سکرتهم يعمهون» . . . تا کی اين شب شراب بگذرد و بامداد خمار برای دنياپرستان فرارسد! کاش ارباب قدرت هر روز حديث مرگ را در گوش خويش زمزمه کنند و آه مظلومان به افلاک نرسانند و جاهلان را مکرم و عالمان را ملجم ندارند! کاش
و اما وبلاگ دیگرم در مورد آزادی بیان در وبلاگ نویسی بود که .... ببینید خودتون. سپاس از ملکوت
تا طلوع + نوشته شده توسط وحید_زرکوب _مصباح در شنبه نوزدهم آذر 1384 و ساعت
0:50 |
سالها پيش، رفيقی همدل داشتم که شبان و روزان همنشين هم بوديم و جدای از درس و بحث مدرسه، به کار دل و دين نيز در کنار هم میپرداختيم. آن روزگاران يکی از کارهای ثابت ما دو نفر التزام به قرائت پیگير قرآن بود. اکنون که از دورترها به آن تجربه مینگرم میبينم که ذوق و حالی غريب در آن لحظات بیبازگشت موج میزد. چند شب پيش، دوباره آن سوداها به سرم زد و همراهی میجستم که باز طريق همنشينی و همسخنی با وحی را با هم طی کنيم. آن تجربه را دوباره آغازيدهام. اين خاصيت کلماتی از اين دست است که وقتی میخوانیشان، خون زندگی در شريان روحات جاری میکند، چه آن کلام سخن آسمانی وحی باشد، يا اشارات حکمتبار شهسوار ميدان فتوت و خداوند تأويل و تعليم باطن، يا باريک بينیهای حافظ يا عبارات گرم و عاشقانهی مولوی. مداومت بر اينها و زيستن با بارقههای درخشان معنویشان، درون آدمی را صيقل میدهد که: هر که خواهد همنشينی با خدا / گو نشيند در حضور اوليا چون شوی دور از حضور اوليا / در حقيقت گشتهای دور از خدا ای خنک آن کس که با زنده نشست / زنده گشت و مردگی از وی بجست همنشینی با مردهدلان، دل را میميراند و ظلمتافزاست. هميشه لزومی ندارد که به حضور فيزيکی اهل دلی بروی. درهای معرفت و راههای نور، در هيچ مقامی به روی کسی که اهل طلب و جستوجو باشد بسته نيست: دست پير از غايبان کوتاه نيست / قبضهاش جز قبضهی الله نيست صاحبان دولت و سعادت معنوی پيدا و پنهان همهجا حاضرند. همانها هستند که پای بر زمين دارند و به تعبير مولا علی (در گفتوگويی که با کميل داشت) ارواحی دارند که در آسمان معلق است. ساعتی پيش باران شديدی میباريد و با خود میگفتم که اين باران در دل چند نفر اثر دارد؟ چندین مرده را زنده تواند کرد؟ کدام افسرده است که از هر اشارتی که میبيند، ولو اشارت طبيعت، راهی به سوی خدای خويش بجويد؟ اين توفيق کدام يک از ما را نصيب است که به اشارت همين باران ظاهری، شستوشويی در درون بکنيم و غبار کبر و نخوت و آز و آرزو، و غم و اندوه و بغض و نفرت از دل بزداييم؟ نمیتوان به هر بهانهای عنان مرکب وجود را به سوی تصفيه و تهذيب گردانيد؟ به خدا که میشود! پر همتی میخواهد که گوشی شنوا داشته باشد و ديدهای تيزبين.
تا طلوع
+ نوشته شده توسط وحید_زرکوب _مصباح در جمعه یازدهم آذر 1384 و ساعت
3:55 |
|
>
|