تبليغاتX
هوالحی

خنده کنان میرود روز جزا در بهشت

                 آنکه به دنیا کند گریه برای حسین

 بین الحرمین پر از گل یاسه

 بین الحرمین  حریم عباسه

 بین الحرمین عشق عالمین

یک سو حرم مقتول الیَدِ

یک سو حرم مولانا حسین

توفیق زیارت ظاهری  و باطنی انشالله

            تا طلوع

 

+ نوشته شده توسط وحید_زرکوب _مصباح در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384 و ساعت 2:0 |

     درگذشته درباره خدا و روح و عالم غيب صحبت كردم و نظر من اين بود كه وجود خدا را بطور ملموس بطريقي جديد براي دوستان مطرح كنم كه هر كس با وجدان خود قادر باشد كه خداي را بشناسد و براي اين منظور فلسفه شناخت انسان را در سه پايه باي شما تشريح كردم، كه يكي جسم بود، دوم نفس و سوم روح. براي رسيدن به موضوع به دو پديدة عملي و روزمره اشاره كردم كه يكي مسئله خواب بود و ديگري مسئله پاراسايكولوژي يا تله‌پاتي، و براي شما شرح دادم كه پديده‌هاي زيادي در طبيعت وجود دارد كه بدون قبول روح و عالم غيب به هيچ‌وجه قابل توجيه نيست، تمام علماي مادي و روانشناسي از توجيه انواع و اقسام ارتباطات روحي و قليب عاجز هستند. امشب در دنباله سخنم و به همين سبك  و به همين اسلوب مي‌خواهم با قرآن كريم شروع كنم.

روش قرآن كريم

    اين سيستمي را كه من براي شما بيان كردم روشي است كه قرآن كريم نيز اين چنين بيان مي‌كند. قرآن نمي‌خواهد با علوم مادي يا فيزيكي يا شيميايي خدا را اثبات كند، روشي كه قرآن مطرح مي‌كند متدي است كه ضمير آدمي را بيدار مي‌كند، وجدان را آگاه مي‌سازد و آنچنان آدمي را هشيار مي‌كند كه خداي را با اشراق بفهمد بدون آنكه احتياج به تجزيه و تحللي فيزيكي و شيميايي يا فلسفي داشته باشد. همچنان كه براي شما شرح دادم در قضيه روح مسئله اشراق و الهام و رابطه غيبي نهفته شده است، هنگامي كه به قرآن توجه مي‌كنيد مي‌بينيد يكباره انسان را در مضان سؤال قرار مي‌دهد: «أفِي اللهِ شَكٌ فاطِرِالْسَّمَواتِ وَالاَرْضِ» يكباره به انسان هجوم مي‌آورد و سؤال مي‌كند كه آيا درباره خداي بزرگ، دربارة وجود او شك و ترديد داريد؟ كسي كه خالق اين زمين و آسمان است. يك سؤال و سؤالي كوتاه و شكننده. آيه ديگري را براي شما مي‌خوانم: «ءَاَرْبابٌ مُتِفَرِقُونَ خَيْرٌ اَمِ اللهِ الْواحِدُالْقَهّارُ». آيا پرستش اين خدايان متعدد بهتر است يا پرستش خداي واحد قهار؟ يعني از نظر طبيعت آدمي آنچنان است كه اگر قلبش و ضميرش پاك و صافي باشد به محض اينكه اين سؤالات بر قلب او نازل شود او جواب صريح و صحيح را خواهد داد، احتياج به فلسفه‌هاي پيچيده و مبهم نيست، احتياج به اثباتات فيزيكي و شيميايي نيست.

    يكي از داشنمندان فيزيولوژي همين قرن كه يك انسان مادي اسن بنام «بِخنِر» كه يك جراح معروف آلماني است مي‌گويد: «من هر وقت كه در زير چاقوي خودم خداي را يافتم به او ايمان مي‌آورم» و چون تا بحال خداي را زير چاقوي جراحي خويش نيافته است بنابراين نمي‌خواهد به او ايمان بياورد. يا يكي از اين كساني كه با راك‌ها به هوا رفته بودند از فضانوردان روسي گفته است: به آماسن‌ها رفتم و پرواز كردم و خداي را نيافتم، بنابراين خدايي نيست. مي‍بينيد كه قرآن مجيد به هيچ‌وجه اين تكنيك و اين متد را پيش نمي‌گيرد، براي او آنقدر واضح است، آنقدر روشن است كه به قلب آدمي رجوع مي‌كند و اين سؤالات را مطرح مي‌نمايد: «أفي اللهِ شَكٌ» آيا شما درباره وجود خدا شك داريد؟ كسي كه اين زمين و آسمان را خلق كرده؟، يعني آنقدر بديهي است، آنقدر روشن است كه احتياج به بحث و تحليل و اثبات ندارد. و اكثر آياتي كه در قرآن درباره خدا صحبت مي‌كند بدين منوال است، يعني مي‌خواهد كه بااين اشراق، قلب آدمي و درون آدمي را روشن كند، بيدار كند و مطمئن است كه اگر اين قلب روشن شد خداي را خواهد فهميد، خداي را وجدان خواهد كرد.

    در سوره «يس» كه يكي از سوره‌هاي بسيار معروف و مهم قرآن ماست، از اول تا به آخر كه مطالعه كنيم بزرگترين فلسفه‌هاي خلقت و خداشناسي در اين سوره گنجانده شده، توجه كنيد كه در همه‌جا تكيه قرآن براي اثبات خدا بر اشياء واضح و روشن طبيعت است كه مي‌خواهد اين آدمي با وجدان خود اين حقايق را درك كند، بفهمد. از طبيعت، از نور، از ستارگان، از نطفه، از شجر از تمام اين چيزهايي كه در دسترس آدمي است و همه روزه با آنها سرو كار داريم صحبت مي‌كند، و اين آيات خدايي را در ذهن آدمي زنده مي‌كند كه اي انسان‌ نگاه كن و ببين، توجه كن ببين كه چگونه شب و روز مي‌گذرد، نظم و ترتيب عالم را نظاره كن زيرا مطمئن است كه اگر كسي اين نظم و ترتيب و اين آيات خدايي را در طبيعت نظاره كند بوجود او پي خواهد برد.

    يكي از دوستان سؤالي براي من نوشته است و سؤال او از اين قرار است «كه من نماز مي‌خوانم و خداي را مي‌پذيرم ولي در ته قلبم يك ناراحتي وجود دارد، نوعي شكّ و ترديد وجود دارد، مي‌خواهم اين شكّ و ترديد از بين برود». تما مسخن من بر همين منوال است كه كساني كه مي‌خواهند از راه علم و فلسفه خداي را اثبات كنند ممكن است از راه علمي و منطقي (گرچه نمي‌توانند ولي حتي اگر بتوانند) خداي را اثبات كنند، در ته قلب شما شكّ و ترديد وجود خواهد داشت. مگر آنجا كه اين فطرت آدمي بيدار شود و بقدرت اشراق و الهام و چيزي كه در گذشته براي شما شرح دادم اين حقيقت را با قلب خود، با فطرت خود درك كند. آنجا است كه شكّ و ترديد از بين خواهد رفت و ايمان واقعي بوجود خواهد آمد.

    آيات متعددي است در سوره «يس»، از جمله «وآيةٌ لَهَمُ‌الاَرْضُ الْمَيْتَةٌ اَحْيَيْناها وَ اَخْرَجْنا مِنْها حَبّاً فَمِنْهُ يَأكُلُونَ» اينها آياتي است كه همينطور فعلاً بنظرم مي‌آيد و مي‌خوانم) خداي بزرگ يكي از نشانه‌هاي خود را براي شما شرح مي‌دهد، يعني در داخل اين زمين ميّت براي شما دانه‌اي گذاشت و اين دانه را حيات داد و از داخل آن چيزهايي بوجود آورد كه شما مي‌خوريد، يعني انسان آن را مي‌خورد. «وَجَعَلْنا فيها جَنّاتٍ مِنْ نَخيلٍ. وَ اَعْنابٍ وَ فَجَّرْنا فيها مِنَ‌الْعُيُونِ. لِيَاْ كُلثؤا مِنْ ثَمَرِهِ وَ ما عَمِلْتَهُ اَيْدِيهِمُ اَفَلا يَشْكُرونَ. سُبْحانَ الَّذي خَلَقَ‌الأَزْواجَ كُلَّها مِمّا تُنْبِتُ‌الأَرْضُ وَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ وَ مِمَّا لا يَعْلَمُون. وَ آيَةٌ لَهُهُ‌اللَّيْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ‌النَّهارَ فَاِذاهُمْ مُظْلِموُن. وَالشَّمْسُ تَجْري لِمُسْتَقَرٍّ لَها ذَلِكَ تَقْديرُالْعَزيزِالْعَليمِ. وَالْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ حَتّي عادَ كَالْعُرْجُونِ‌الْقَديمِ. لاالشِّمْسُ يَنْبَغي لَها اَنْ تُدْرِكَ‌الْقَمَرَ وَلا اللَّيْلُ سابِقُ وَ كُلٌّ في فَلَكٍ يَسْبَحُونَ». تمام اينها، نمونه‌ها و مثال‌هايي است كه قرآن از زمين و آسمان و نباتات و نطفه و اشياء مختلفه را در مقابل قلب آدمي بصورت آيات خدايي نشان مي‌دهد كه اين ضمير آدمي بيدار شود و اين آيات خدايي راببيند، كه از اين آيات فراوان است. آنگاه در آخر سوره مي‌فرمايد: «اَوَلَمْ يَرَالانْسانُ اَنّا خَلَقْناهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَاِذا هُوَ خَصيمٌ مُبينٌ. وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلاً وَ نَسِيَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ يُحْيِي‌الْعِظامَ وَ هِيَ رَميمٌ». حضرت محمد(ص) است كه يك كافر بسور او دوان دوان مي‌آيد و از او درباره زنده شدن مردگان سؤال مي‌كند، استخوان پاره‌هاي قبرستان را در دست خودش مي‌فشرد و خاكستر مي‌كند و اين خاك استخوان‌ها را به فضا پرتاب مي‌كند و مي‌گويد: «مَنْ يُحْيِي الْعِظامَ وَ هِيَ رَميمٌ» چه كسي است كه مي‌خواهد اين استخوان پاره‌هاي نابود شده را دوباره زنده كند، دوباره به حيات بياورد و خداي بزرگ در جواب او مي‌فرمايد: «قُلْ يُحْيَها الَّذي اَنْشَاَهَا اَوَّلَ مَرَّةٍ» اي پيامبر به او بگو آن كسي كه در اولين بار به او حيات داد. «يُحْيَها الَّذي اَنْشَاَهَا اَوَّلَ مَرَّةٍ». در زبان عربي دو لغت است يكي خلقت و ديگري انشاء. انشاء كردن يعني چيزي را از نيست به هست آوردن. خدايي كه چيزي را كه وجود نداشت بوجود آورد قادر است كه اين وجود را تغيير شكل بدهد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط وحید_زرکوب _مصباح در جمعه هفتم بهمن 1384 و ساعت 4:33 |


Powered By
BLOGFA.COM


>