+ نوشته شده توسط وحید_زرکوب _مصباح در شنبه بیستم خرداد 1385 و ساعت
22:1 |
هو سلام لازم میدانم اين اختلاف بين علم و فلسفه را با تقسيمبندي علم و فلسفه را از ديدگاه «برتراند راسل» فيلسوفي كه چند سال پيش فوت كرد براي شما بيان كنم، كه تعريف او يك تعريف مختصر و مفيد و جالبي است. ادامه مطلب + نوشته شده توسط وحید_زرکوب _مصباح در جمعه دوازدهم خرداد 1385 و ساعت
1:15 |
سلام يكي از دوستان آقا یا خانم شالیدون که Email زدندسؤالي براي من نوشته است و سؤال او از اين قرار است :«كه من نماز ميخوانم و خداي را ميپذيرم ولي در ته قلبم يك ناراحتي وجود دارد، نوعي شكّ و ترديد وجود دارد، ميخواهم اين شكّ و ترديد از بين برود». تما مسخن من بر همين منوال است كه كساني كه ميخواهند از راه علم و فلسفه خداي را اثبات كنند ممكن است از راه علمي و منطقي (گرچه نميتوانند ولي حتي اگر بتوانند) خداي را اثبات كنند، در ته قلب شما شكّ و ترديد وجود خواهد داشت. مگر آنجا كه اين فطرت آدمي بيدار شود و بقدرت اشراق و الهام و چيزي كه در مرتبه سوم ديشب براي شما شرح دادم اين حقيقت را با قلب خود، با فطرت خود درك كند. آنجا است كه شكّ و ترديد از بين خواهد رفت و ايمان واقعي بوجود خواهد آمد. آيات متعددي است در سوره «يس»، از جمله «وآيةٌ لَهَمُالاَرْضُ الْمَيْتَةٌ اَحْيَيْناها وَ اَخْرَجْنا مِنْها حَبّاً فَمِنْهُ يَأكُلُونَ» اينها آياتي است كه همينطور فعلاً بنظرم ميآيد و ميخوانم) خداي بزرگ يكي از نشانههاي خود را براي شما شرح ميدهد، يعني در داخل اين زمين ميّت براي شما دانهاي گذاشت و اين دانه را حيات داد و از داخل آن چيزهايي بوجود آورد كه شما ميخوريد، يعني انسان آن را ميخورد. «وَجَعَلْنا فيها جَنّاتٍ مِنْ نَخيلٍ. وَ اَعْنابٍ وَ فَجَّرْنا فيها مِنَالْعُيُونِ. لِيَاْ كُلثؤا مِنْ ثَمَرِهِ وَ ما عَمِلْتَهُ اَيْدِيهِمُ اَفَلا يَشْكُرونَ. سُبْحانَ الَّذي خَلَقَالأَزْواجَ كُلَّها مِمّا تُنْبِتُالأَرْضُ وَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ وَ مِمَّا لا يَعْلَمُون. وَ آيَةٌ لَهُهُاللَّيْلُ نَسْلَخُ مِنْهُالنَّهارَ فَاِذاهُمْ مُظْلِموُن. وَالشَّمْسُ تَجْري لِمُسْتَقَرٍّ لَها ذَلِكَ تَقْديرُالْعَزيزِالْعَليمِ. وَالْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ حَتّي عادَ كَالْعُرْجُونِالْقَديمِ. لاالشِّمْسُ يَنْبَغي لَها اَنْ تُدْرِكَالْقَمَرَ وَلا اللَّيْلُ سابِقُ وَ كُلٌّ في فَلَكٍ يَسْبَحُونَ». تمام اينها، نمونهها و مثالهايي است كه قرآن از زمين و آسمان و نباتات و نطفه و اشياء مختلفه را در مقابل قلب آدمي بصورت آيات خدايي نشان ميدهد كه اين ضمير آدمي بيدار شود و اين آيات خدايي راببيند، كه از اين آيات فراوان است. آنگاه در آخر سوره ميفرمايد: «اَوَلَمْ يَرَالانْسانُ اَنّا خَلَقْناهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَاِذا هُوَ خَصيمٌ مُبينٌ. وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلاً وَ نَسِيَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ يُحْيِيالْعِظامَ وَ هِيَ رَميمٌ». حضرت محمد(ص) است كه يك كافر بسور او دوان دوان ميآيد و از او درباره زنده شدن مردگان سؤال ميكند، استخوان پارههاي قبرستان را در دست خودش ميفشرد و خاكستر ميكند و اين خاك استخوانها را به فضا پرتاب ميكند و ميگويد: «مَنْ يُحْيِي الْعِظامَ وَ هِيَ رَميمٌ» چه كسي است كه ميخواهد اين استخوان پارههاي نابود شده را دوباره زنده كند، دوباره به حيات بياورد و خداي بزرگ در جواب او ميفرمايد: «قُلْ يُحْيَها الَّذي اَنْشَاَهَا اَوَّلَ مَرَّةٍ» اي پيامبر به او بگو آن كسي كه در اولين بار به او حيات داد. «يُحْيَها الَّذي اَنْشَاَهَا اَوَّلَ مَرَّةٍ». در زبان عربي دو لغت است يكي خلقت و ديگري انشاء. انشاء كردن يعني چيزي را از نيست به هست آوردن. خدايي كه چيزي را كه وجود نداشت بوجود آورد قادر است كه اين وجود را تغيير شكل بدهد. همانطور كه ميدانيد در كارهائي كه ما ميكنيم، در خلقتي كه ما انجام ميدهيم بيشتر جنبه تغيير شكل و تغيير فرم مطرح است. مثلاً ما چوب را ميگيريم، درخت را ميگيريم و از صورت درخت بصورت ميز و صندلي درميآوريم، اين خلقتي است از يك حالت به حالت ديگر، ولي خداي بزرگ است كه اين چوب را، اين درخت را از نيست، هست كرد. «قُلْ يُحْيَها الَّذي اَنْشَاَهَا اَوَّلَ مَرَّةٍ» يعني «اَوَّلَ مَرَّةٍ» اولينبار آن را انشاء كرد، از نيست هست كرد، «وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقِ عَليم». خدايي كه از نيست هستي بوجود آورد، براي خلقت مسلماً داناست، قادر است كه آن را انجام بدهد. «اَلَّذي جَعَلَ مِنَ الشَّجَرِالأَخْضَرِناراً»، خدايي كه براي شما در اين درخت سبز، (چون ميدانيد كه درخت در او آب است در او سبزي است و آب و سبزي مخالف با اين آتش است ولي خدا از همين درختي كه از آب و سبزي بوجود آمده است) آتش قرار داد. «اَلَّذي جَعَلَ مِنَ الشَّجَرِالأَخْضَرِناراً فَاِذا اَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ». شما از اين درخت آتس برميافروزيد، آتش تهيه ميكنيد. «اَوَلَيْسَ الَّذي خَلَقَالسَّمواتِ وَالاَرْضَ بِقادِرٍ عَلي اَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ». ببينيد اينجا باز سؤال ميكند، اينها را شرح ميدهد، كه خدايي كه نيست را هست كرد، خدايي كه چنين كرد، خدايي كه چنان كرد، خدايي كه در اين درخت سبز و پرآب براي شما آتش قرار داد، آيا چنين خدايي قادر نيست كه يك چيز ديگري شبيه اين استخوان پارها خلق بكند؟ يعني هنگامي كه اين استدلالها را در پشت هم ميگذارد و اين سؤال را مطرح ميكند، مسلماً يك وجدان پاك آن را ميپذيرد. خدايي كه نيست را هست كرده واين علم را از نيست بوجود آورده قادر است كه تغيير شكل هم بدهد. «اَوَلَيْسَ الَّذي خَلَقَالسَّمواتِ وَالاَرْضَ بِقادِرٍ عَلي اَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ» و خود قرآن جواب ميدهد. «بَلي» آري خدا قادر است «وَ هُوَالْخَلاّقُ الْعَليمُ». و او خلاق دانايي است. «اِنَّما اَمْرُهُ اِذا اَرادَ شَيْئاَ اَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» اين خدايي است كه امر او هنگامي كه چيزي را اراده ميكند، چيزي را ميخواهد هنگامي كه ميگويد با او باش او فوراً هست خواهد شد، يعني بين امر او و خلقت فاصله زماني وجود ندارد. امر او خود بخود خلقت است هنگامي كه به او ميگويد باش «كُنْ فَيَكُونُ» بلافاصله وجود دارد، اين چنين است خدا. «فَسُبْحانَ الَّذي بِيَدِهِ مَلَكوت كُل شَيْء وَ اِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» بنابراين مطلبي را كه ميخواستم براي شما شرح بدهم بخصوص در اين آيات معروف سوره «يس» و سرتاسر قرآن نيز از اين آيات فراوان است، اين است كه اين خلقت و وجود و نطفه و همه چيز را به ما نشان ميدهد. اين سيستم برخورد و اين تكنيك براي بيدار كردن ضمير و درون آدمي در سوره «يس» بوضوح ديده ميشود. من اميدوارم كه دوستان ما به اين تكنيك قرآني توجه كنند كه قرآن كريم نيز براساس همين فلسفهاي كه بيان كرديم سعي ميكند كه اين فطرت آدمي را بيدار كند و اين فطرت، و. اين قلب با اشراق دروني خودش خداي را خواهدشناتخت و اين شناختن است كه ايمان ميآورد، اين شناختن است كه سبب ميشود كسي با تمام وجود خود خداي را درك كند. بنابراني قسمت دوم سخن ما درباره شناخت خدا از راه قرآن بود كه من خيلي مختصر و مفيد گفتم چون احساس كردم كه دوستان ما در اين قسمت وارد هستند، دوسوم آيات قرآني درباره وجود خداست و اين آيات قرآني همه به همين سيستمي است كه من بيان كردم، نه وارد علم ميشود و نه وارد فلسفه و منطق و رياضيات، بلكه سعي ميكند كه وجدان آدمي را آنچنان بيدار كند كه با اشراق دروني خود خداي را بفهمد، حس كند. ولي اين سؤالي كه دوست ما براي من نوشته مرا وادار ميكند كه در اين باره كمي بيشتر توضيح بدهم، و آن اينكه: پس چگونه ميشود كه عدهاي در وجود خدا شك ميكنند، خداي را حس نميكنند، خداي را نميفهمند. اگر خدا اين چنين واضح و آشكار است و قرآن مجيد اين چنين با وضوح درباره خدا سخن ميگويد، پس چرا عدهاي خدا را درك نميكنند، در شكّ و ترديد فرو ميروند. ميخواهم مثالي بزنم كه بر مبناي اين مثال خيلي ساده و روشن مطلب خود را بيان خواهم كرد. شما تصور كنيد يك ماهي را كه در داخل آب شنا ميكند، اين ماهي پس از مدتي كه با وجود آب خو گرفت و آشنا شد، ديگر وجود آب را حس نخواهد كرد. يا مرغي كه در هوا پرواز ميكند وجود هوا را حس نخواهد كرد. اگر ماهي را از داخل آب بيرون بكشند و بعد به داخل آب برگردانند وجود آب را حس خواهد كرد. ولي طبيعت ما به گونهاي است كه نميتوان محلي را بدون وجود خدا درنظر گرفت و كسي نميتواند اين وجود را بدون خدا تجربه كند. بنابراني هميشه و همهجا خدا وجود داشته و همچنان كه ماهي در داخل آب يا مرغ در هوا وجود آب و هوا را حس نميكنند، مردم ما هم بطور طبيعي خداي را حس نميكنند، براي آنها عادي شده است. شما تصور كنيد كه اگر كسي بيايد و يك چكش محكمي بكوبد يا يك انفجاري در گوشهاي بوجود بياورد همه متوجه ميشوند، همه بسمت صدا متوجه ميشوند و ميفهمند كه يك انفحاري بوجود آمده، اما اگر يك موتور داشته باشيد كه اين موتور بطور يكنواخت بچرخد و صداي موتور بطور يكنواخت به گوش شما برسد، پس از آنكه مدتي موتور گشت پس از يكي دو ساعت اين صداي موتور آنچنان عادي ميشود كه شخص وجود صدا را حتي حس نميكند، براياو عادي ميشود، مثل همان ماهي در داخل آب. به همين علت است كه ما وجود خداي را لمس نميكنيم، براي مات عادي شده است و براي ما وسيلهاي براي مقارنه و مقايسه وجود ندارد كه بتوانيم جايي را با خدا و جاي ديگري را بدون خدا باهم مقايسه كنيم و اختلاف آن دو را بفهميم و بسنجيم. اين يك سبب علمي است براي مشكل شك و ترديد كه در دل بعضي بوجود ميآيد. تا طلوع + نوشته شده توسط وحید_زرکوب _مصباح در جمعه پنجم خرداد 1385 و ساعت
23:9 |
تذکره های قرآنی را از این پس شروع میکنیم تذکره سوره فاتحه از آیه اول الی آخر عربی: بِسْمِ اَللَّهِ اَلرَّحْمنِ اَلرَّحِيمِ «1» اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ اَلْعالَمِينَ «2» ِ اَلْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لاَ اَلضَّالِّينَ «7» فارسی: به نام خداوند بخشندة مهربان «1» كه پرورشدهنده و تربيتكننده و مربّي جهان و اهل جهان و به خصوص مردم جهان و بالاخره مربّي جهانيان است «2» حيات و هستي و ساير نعمتهايش را بخشيده و نسبت به مؤمنين شديداً مهربان و به آنها لطف خاصّي دارد «3» و روز جزا است و جز او كس ديگري مگر به اذن او نميتواند در امور مردم دخالت كند «4» لطف خاصّ خود قرارشان دادهاي نه آنهائي كه مورد غضب تو قرار گرفته و نه آنهائي كه گمراه شدهاند «7» + نوشته شده توسط وحید_زرکوب _مصباح در پنجشنبه چهارم خرداد 1385 و ساعت
19:59 |
|
>
|